حکایت مردی که زمان را گم کرد
در کوچه پس کوچه های ذهنی هر انسانی، هیولایی زندگی میکند که نامش بسیار آرام و فریبنده است: »فردا«. این هیولا نه با غرش، بلکه با
زمزمه ای نرم می آید و در گوش آدم ها میگوید: »هنوز وقت هست، فعلا استراحت کن، فردا با انرژی بیشتر انجامش میدهیم.«
فصل اول: هیولایی به نام اهمالکاری
»آرین« مهندس جوانی بود که ایده های بزرگی در سر داشت. اما آرین یک مشکل داشت؛ او دچار اهمال کاری (Procrastination) بود.
اما اهمال کاری برای آرین فقط »تنبلی« نبود. او هر بار که میخواست پروژه ای را شروع کند، احساس سنگینی عجیبی در سینه اش داشت.
اهمال کاری در واقع یک مکانیسم دفاعی برای فرار از احساسات ناخوشایند است. وقتی با کاری روبرو میشویم که ترسناک، خسته کننده یا
دشوار به نظر میرسد، مغز ما برای محافظت از ما، دستور فرار میدهد. ما به جای انجام آن کار، به سراغ لذت های آنی میرویم؛ چک
کردن بی هدف اینستاگرام، مرتب کردن میز (که اصلاٌ لازم نیست!) یا حتی خوابیدن. ما در واقع در حال فرار از استرس انجام آن کار
هستیم، نه از خوِد کار.
فصل دوم: چرا این سایه خطرناک است؟
یک روز، آرین در مقابل آینه ایستاد و با خودش فکر کرد: »چرا هر بار که میخواهم قدمی برای رشد خودم بردارم، این سنگینی مانعم
میشود؟«
ِاو متوجه شد که اهمال کاری مثل یک وام با سود بسیار سنگین است. شما امروز با قرض گرفتن »زمان آینده« خود، کمی »آرامش کاذب امروز« را میخرید. اما وقتی فردا میرسد، باید اصل پول و سود سنگین آن را پس بدهید.
اهمالکاری فقط باعث عقب افتادن کارها نمیشود؛ بلکه اعتماد به نفس را میکشد. هر بار که آرین قول می داد کاری را انجام دهد و انجام
نمیداد، ذره ای از احترام خودش را از دست میداد. او احساس میکرد در یک چرخه بی پایان از گناه و اضطراب گرفتار شده است.
اهمالکاری یعنی زندگی در حالت »واکنشی« بودن، به جای اینکه »کنشگر« باشید.
فصل سوم: شکستن زنجیرها (راهکارها)
آرین تصمیم گرفت با این هیولا بجنگد. او یاد گرفت که نمیتواند با مبارزه مستقیم و پرخاشگرانه با آن پیروز شود، بلکه باید با
»استراتژی« او را مهار کند. او سه قانون طالیی را برای خودش نوشت:
.۱ قانون ۵ ثانیه (حمله ناگهانی):
آرین یاد گرفت هر زمان که تردید شروع شد، از ۵ تا ۱ معکوس بشمارد: ۱-۲-۳-۴-۵… حرکت! این کار باعث میشود مغز فرصت
نکند برای فرار کردن، سناریوی بهانه تراشی بنویسد. این تکنیک، فاصله بین »فکر کردن« و »انجام دادن« را کوتاه میکند.
.۲ تکه تکه کردن فیل (استراتژی تقسیم):
او فهمید که دلیل فرار او، بزرگی پروژه هاست. او دیگر نمیگفت »باید کل گزارش را بنویسم«، بلکه میگفت »فقط باید ۵ دقیقه روی
مقدمه کار کنم«. وقتی هدف کوچک شود، ترس مغز از بین میرود. او یاد گرفت که به جای خوردن کل فیل، باید آن را به تکه های
کوچک تقسیم کند.
.۳ مدیریت محیط و حذف وسوسه:
او متوجه شد که اراده اش محدود است. پس به جای اینکه مدام با خودش بجنگد که ”چرا گوشی را برنمیدارم“، گوشی را در اتاق دیگری
میگذاشت. او محیط خود را برای »تمرکز« طراحی کرد، نه برای »ایستادن در برابر وسوسه«.
فرجام: طلوع دوباره
ماه ها گذشت. آرین دیگر آن آدِم همیشه مضطرب نبود. او هنوز هم گاهی وسوسه میشد، اما حالا میدانست که اگر با »فردا« مواجه شد،
باید سریع با قانون ۵ ثانیه، آن را به »همین حالا« تبدیل کند. او یاد گرفت که موفقیت، نتیجه ی کارهای بزرگ نیست، بلکه نتیجه ی انجام
کارهای کوچک درست، در زمان درست است.
اهمالکاری در واقع یک مکانیسم دفاعی برای فرار از احساسات ناخوشایند است.
مرجان ثابتی
پیام نهایی برای شما:
اگر امروز احساس میکنید زیر بار کاری سنگین هستید، از خودتان نپرسید »چطور تمامش کنم؟«؛ فقط بپرسید »چه کار خیلی کوچیکی
میتوانم در ۵ دقیقه آینده انجام دهم؟« و همین حالا شروع کنید.

Leave a Comment